نا گزیر به رفتن که باشی
راه باشد یا بیراه خواهی رفت
چمدانی سنگین از عکسها و خاطرهها در دست
و سراب دیداری دوباره پیش رو
گاه مینشینی نگاه ات به دوردست
غرقِ تخیّل تبخیر میشوی،
می باری با خود سخن میگویی
و چنان در گذشته قدم میزنی-
که دیگر حال پرسه در حال را نداری
افسوس،
ناگزیر به رفتن که باشی خواهی رفت.
نظرات شما عزیزان:
آه....gif)
.gif)
آهویم مرا دوست داشت،اگر گرگ ها میگذاشتند...
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.: Weblog Themes By Pichak :.